
کسي مي گويد سر خود بالا کن به بلندا بنگر به بلنداي عظيم به افقهاي پر از نور اميد و خودت خواهي ديد و خودت خواهي يافت خانه ي دوست کجاست، خانه دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست، خداست......
سلام و خوش امد میگم خدمت بازدید کنندگان وب گلزار همه وجودم من به خاطر علاقه ای که به اقای گلزار دارم این وب رو راه اندازی کردم این وبلاگ صرفا برای حمایت از اقای گلزارو اطلاع رسانی به طرفداران و دوستداران ایشون می باشد
باتشکر
فرارسیدن تاسوعا وعاشورای حسینی ماه اندوه اهل بیت بر شما تسلیت باد
بسم الله الرحمن الرحیم
یا اباعبدالله یا حسین بی علی ایها الشهید یابن رسول الله یا حجه الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا
يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله
يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله

تیره شد خورشید در ظهر بلا
باد سرخی می وزید در کربلا
کوفیان کف می زدند و هل هله
از حرم تا قتلِگه در ولوله
یا اخا آیا تو هستی این چنین؟
پس چرا بی سر فتادی بر زمین؟
یا اخا جان در لحیم همچون نی است
با که گفتی یا اخا ادرکنی است؟
یا اخا بین خیمه را آتش زدند
این لعینان قوم دون اند و بدند
لب به رگهای بریده می نهاد
از مکان تا لا مکان فریاد داشت
این حسین است بر زمین افتاده است
قطرهء آبی به او کس داده است؟
ارتعاشات صنعتی ایران صفر - کاله آمل سه
تهران - سالن والیبال حجاب
زمان : چهارشنبه 2/10/1388
ساعت 15:00
ست اول: 23 – 25 ست دوم: 17 – 25 ست سوم: 25 - 27
السلام اي سرزمين پر بلا السلام اي جلوه گاه ذوالمنن السلام اي کشته هاي بي کفن
بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند زخمها لاله باغ بدنش را بردند
نيزهها بر عطشش قه قهه سر مىدادند خندهها خطبه گرم دهنش را بردند
اين عطش يوسف کدامين مصر است که روى نيزه بوى پيرهنش را بردند
تا که معلوم نگردد ز کجا مىآيد اهل صحراى تجرّد کفنش را بردند
دشنه ها دوروبر پيکر او حلقه زدند حلقه ها نقش عقيق يمنش را بردند
چهره ها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ شعله ها سبزى رنگ چمنش را بردند
بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم جمع گشته تبر بت شکنش را بردند
بادها سينه زنان زودتر از خواهر او تا مدينه خبر سوختنش را بردند
يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب گرگها زوزه کشان پيرهنش را بردند
درهفته ی ششم رقابت های والیبال باشگاه های برتر امروز مورخ۲۵/۹/۸۸ که در تالار والیبال تهران
ساعت 14:30 برگزار شدارتعاشات صنعتی با نتیجه ی 3بر2 از سد سنگ اهن بافق گذشت
با تشکر...
این هم یه پوستر از اقا برسام خوشگل
فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک
روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی
دلا امشب به می باید وضو کرد و هر ناممکنی را آرزو کرد
این هم عیدی شما....
| ||
|
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که دوست داشتم سر سنگینم را که پر از دغدغة دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ |
آقاى سوپراستار نقشى متفاوت را تجربه مى کند ، نقشى کوتاه و کليدى ، او اولين عزرائيل مرد سينماى ايران است در لباسى متفاوت . نقشى که کاملا" بر چهره و قامتش نشسته است . محمدرضا گلزار بازگشت مجددش به سينما را با دموکراسى تو روز روشن آغاز کرده است و اين نشان مى دهد که در انتخاب نقش هايش دقت خاصى به خرج مى دهد ، زيرا تأثيرگذارترين و پر سر و صدا ترين نقش فيلمنامه ، عزرائيل است . عزرائيلى که فروش ميليونى را با خود به همراه دارد و جانى دوباره به سينماى ايران خواهد بخشيد .
منبع:گروپ اختصاصی رضا گلزار
من امروز دوتا پوستر از رضا جونم طراحی کردم به نظرمن که خیلی قشنگ شده شما رو نمیدونم
این هم پوستر ها
حتما نظراتتون رو راجع به پوستر ها بهم اطلاع بدین ممنون میشم

" A New Understanding Of Me "
درکى جديد از من
ک. سعيدى : چه خبر از شما ؟
MR.G : Well , I have a film named " Do Khahar " in cinemas right now .
محمدرضا گلزار : خب ، در حال حاضر من يک فيلم به نام " دو خواهر " در سينما دارم .
K.saiedi : And I hear it has done great it sales ?
ک. سعيدى : و شنيده ام که فروش زيادى داشته ؟
MR.G : Yes , thank God it is a successful film . I believe it sold 350/000/000 within the first 10 days of release .
محمدرضا گلزار : بله ، خدا رو شکر فيلم موفقى است . من معتقدم در 10 روز اول اکران 350 ميليون فروخته .
K.saiedi : Is this your most successful film in terms of sales ?
ک. سعيدى : آيا اين موفق ترين فيلمتان از نظر فروش بود ؟
MR.G : No , in terms of sales success that would be " Tofighe Ejbari " which is the second best selling film in Iranian cinema . " Ekhraji haye 2 " is the best selling of all time , and " Atash bas " is in 4th place . I think " Do Khahar " will sell even more than " Atash bas " .
محمدرضا گلزار : خير ، از نظر موفقيت در فروش " توفيق اجبارى " که دومين فيلم پرفروش سينماى ايران است بوده . اخراجى هاى 2 پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماى ايران است . آتش بس در رده ى چهارم است . من فکر مى کنم دو خواهر حتى بيشتر از آتش بس فروش کند .
K.saiedi : Where was the principle photography on " Do Khahar " ?
ک. سعيدى : فيلمبردارى اصلى دو خواهر کجا بود ؟
MR.G : It was in Esfahan . I had to get hair extensions , which were so hard for me and I was there for seventy days . I have two roles in this film playing twin brothers and 95 percent of the film is played by me . It was tough work . The starring cast includes Miss Niki Karimi , Elnaz Shakerdoost , Behnoosh Bakhtiari , Mr Hamed Komeili and Arjang Amir Fazli . They all came for a week or a couple days to play their role but I was there the whole time . One of the other difficulties was that all these hair extensions had to be glued to my hair strand by strand . I had to wake up at four in the morning ;take a shower , shave and my hair done , so I always had to wake up two hours before everyone else . It was a tough film to make in this respect .
محمدرضا گلزار : در اصفهان بود . من مجبور بودم موهايم را اکستنشن کنم که برايم خيلى سخت بود و به مدت هفتاد روز آنجا بودم . در اين فيلم نقش برادران دوقلو را بازى مى کردم و در 95 درصد از فيلم حضور داشتم . کار سختى بود . بازيگران شامل خانم ها : نيکى کريمى ، الناز شاکر دوست ، بهنوش بختيارى - آقايان : حامد کميلى و ارژنگ اميرفضلى بودند . آن ها براى ايفاى نقش خود يک هفته و يا چند روز مى آمدند اما من تمام وقت آنجا بودم . يکى ديگر از مشکلات اين بود که همه ى اين هير اکستنشن ها بايد دانه به دانه به موهايم چسبانده مى شد . من مجبور بودم ساعت 4 صبح از خواب بيدار شوم ؛ دوش بگيرم ، ريش بتراشم و موهايم را درست کنند ، براى همين مجبور بودم هميشه دو ساعت قبل از همه از خواب بيدار شوم . از اين جهت فيلم سختى بود .
K.saiedi : Yes , I don't think people who watch films understand how hard it really is to make films .
ک. سعيدى : بله ، فکر نمى کنم افرادى که فيلم را تماشا مى کنند سختى واقعى ساخت فيلم ها را درک کنند .
MR.G : Yes , I could say that when the viewers watch the film they think , wow , Golzar has playedin two roles and all he had to do was to change his costume , but it is not like that ! in cinema one has to work 12 hours a day , sometimes 16 or more . The norm is from six in the morning till six in the afternoon , or for night time shoots it's six in the afternoon till six in the morning . You have to finish your sequence before you can leave .
محمدرضا گلزار : بله ، من مى توانم بگويم هنگامى که يک بيننده فيلمى را تماشا مى کند فکر مى کند مثلا" گلزار در دو نقش بازى مى کند و همه ى کارش اين است که بايد لباسش را عوض کند ! اما اين شبيه واقعيت نيست . در سينما يکى بايد 12 ساعت در روز کار کند و بعضى اوقات 16 يا بيشتر . به طور معمول از ساعت 6 صبح تا 6 بعدازظهر و يا براى شب کارى از ساعت 6 بعدازظهر تا 6 صبح است و قبل از اينکه بتوانيد آنجا را ترک کنيد بايد سکانس هاى خود را به اتمام برسانيد .
K.saiedi : It seems that people in the film industry don't get paid accordingly , do you agree with this ?
ک. سعيدى : به نظر مى رسد که مردم در صنعت فيلم به اين صورت نمى پردازند ، شما با اين موافق هستيد ؟
MR.G : Absolutely , and it goes for everybody working on a film , behind and in front of the camera .
محمدرضا گلزار : مطلقا" ، و هر کسى کارى انجام مى دهد ، در پشت و يا جلوى دوربين .
K.saiedi : What's the longest you've remained on set ?
ک. سعيدى : بيشترين زمانى که در بين گروه مانديد چقدر بوده ؟
MR.G : 36 hours non-stop . I was so tired .
محمدرضا گلزار : 36 ساعت بدون توقف . خيلى خسته شدم .
K.saiedi : When was " Do Khahar " made ?
ک. سعيدى : دو خواهر کى ساخته شد ؟
MR.G : Last year .
محمدرضا گلزار : سال گذشته .
K.saiedi : Have you done any other films after that ?
ک. سعيدى : آيا بعد از آن فيلم ديگرى بازى کرده ايد ؟
MR.G : No , but I will in few days .
محمدرضا گلزار : خير ، اما در چند روز آينده بازى خواهم کرد .
K.saiedi : Do you have any aspirations to do anything besides acting ?
ک. سعيدى : آيا در کنار بازيگرى تمايل به انجام کار ديگرى داريد ؟
MR.G : I have written a script about two burglars .
محمدرضا گلزار : يک فيلمنامه درباره ى دو سارق نوشته ام .
K.saiedi : Is it comedy ?
ک. سعيدى : کمدى است ؟
MR.G : Yes , and I am sure it will shake things up in Iranian cinema .
محمدرضا گلزار : بله و من مطمئن هستم در سينماى ايران تکان دهنده خواهد بود .
K.saiedi : How do you choose your films ? Does your taste differ when choosing a film to watch and when choosing a role to play ?
ک. سعيدى : چگونه فيلم هايتان را انتخاب مى کنيد ؟ آيا سليقه ى شما در انتخاب تماشاى يک فيلم با زمانى که مى خواهيد يک نقش را براى بازى انتخاب کنيد فرق دارد ؟
MR.G : Wow ! What an interesting question ! No one has ever asked me that before . Well to tell you the truth , I've never thought about it . Unfortunately we do not have the capability to make the films I'd like to in Iran . And nowadays , people like to scape and watch films that makes them laugh and forget about their lives for a while . Comedy is the biggest market in our cinema today . I like comedy as long as it's not silly and filmsy . I like irony . Films like " Atash bas " , " Tofighe ejbari " and " Do Khahar " , represent the style comedy that I enjoy .
محمدرضا گلزار : چه سؤال جالبى ! هيچ کس قبلا" اين سؤال را از من نپرسيده بود . حقيقت را به شما مى گويم ، من هيچ وقت در مورد اين فکر نکردم . متأسفانه ما توانايى ساخت فيلم هايى که دوست دارم در ايران نداريم . امروزه مردم دوست دارند از مشکلات فرار کنند و به تماشاى فيلم هايى که آن ها را بخنداند بپردازند تا براى مدتى زندگى خود را فراموش کنند . کمدى بزرگترين بازار در سينماى امروز ما است . من فيلم هاى کمدى را تا زمانى که سست و احمقانه جلوه نکند دوست دارم . طنز را دوست دارم مانند فيلم هاى آتش بس ، توفيق اجبارى و دو خواهر که نماينده اى از سبک کمدى هستند و من از آن ها لذت مى برم .
K.saiedi : Yes , I have seen " Atash bas " , it was a very good .
ک. سعيدى : بله ، من آتش بس را ديده ام ، بسيار خوب بود .
MR.G : Yes , it was educational and amusement . It taiked about the inner child , the issues of the society and the couple's place in it . It's the first movie of its kind . I believe it is unfortunate that " Atash bas " did not get into the fajr festival . They always choose 30 films , the best one . The judges could not agree on letting " Atash bas " be among the 30 films . They said it was not educational . I don't agree with this .
محمدرضا گلزار : بله فيلمى آموزشى و مفرح بود و به کودک درون ، مسائل مربوط به جامعه و جايگاه زن و شوهر در آن مى پردازد . اين اولين فيلم در اين سبک مى باشد . من معتقدم مايه ى تأسف است که آتش بس به جشنواره ى فجر نرفت . آن ها هميشه 30 فيلم را انتخاب مى کنند ، بهترين ها را . داوران براى حضور آتش بس در بين 30 فيلم توافق نداشتند . آن ها مى گفتند فيلم آموزشى نيست . من با اين موافق نيستم .
K.saiedi : What is the main problem of our cinema industry ?
ک. سعيدى : مشکل اصلى صنعت سينماى ما چيست ؟
MR. G : Well , these days everyone just acts intellectual . They think a great and artistic film is one that shows poverty , poor families with addicted husband's who hit their wives . But these films do not make sense in the people's view , no one gets the whole idea of it and maybe 3 out of 10 people understand what's actually going on .
محمدرضا گلزار : خب ، امروزه هر کس فقط رل روشنفکرى را بازى مى کند . آن ها فکر مى کنند فيلمى هنرى و بزرگ است که نشاندهنده ى بى پولى ، خانواده هاى فقير با شوهر معتاد است که همسران خود را کتک مى زنند . اما اين فيلم ها هيچ حسى را در نظر مردم ايجاد نمى کنند ، هيچ کس کاملا" مفهوم فيلم را دريافت نمى کند و شايد 3 نفر از 10 نفر واقعيت آن را درک کنند .
K.saiedi : Have you ever acted in TV ?
ک. سعيدى : آيا تا به حال در تلويزيون بازى کرده ايد ؟
MR.G : No , not yet , but I will if I get a good offer .
محمدرضا گلزار : خير ، هنوز نه ، اما اگر پيشنهاد خوبى باشد بازى خواهم کرد .
K.saiedi : Don't you think many of our scripts are not rich enough ?
ک. سعيدى : آيا فکر نمى کنيد فيلمنامه هاى ما به اندازه ى کافى غنى نيستند ؟
MR.G : Yes , your right . They is an issue . Our script writers cannot come up with a script like prison Break . It is amazing . We could do things like that too . In my opinion , the most important thing about making a good film is having a good script . We should have a team of writer working together in a group , to have various script writers putting ideas together . I hope this will happen soon in Iran .
محمدرضا گلزار : بله ، درست مى گوييد . اين رواج پيدا کرده . فيلمنامه نويسان ما نمى توانند ايده ى يک فيلمنامه مانند فرار از زندان بيابند . اين جالب است . ما مى توانستيم چيزهاى زيادى مثل آن انجام بدهيم . به نظر من ، مهم ترين چيز در مورد ساختن يک فيلم خوب داشتن يک فيلمنامه ى خوب است . ما بايد يک تيم از نويسندگان داشته باشيم که باهم در يک گروه کار کنند ، تا فيلمنامه نويسان مختلف فکرهايشان را روى هم بگذارند . اميدوارم اين اتفاق به زودى در ايران بيفتد .
K.saiedi : What have people misunderstood about you ?
ک. سعيدى : مردم چه چيز اشتباهى راجع به شما فکر مى کنند ؟
MR.G : I just think people should not be so quick to judge someone . Its tough being an actor , we do not have a normal life . We cannot go outside , go to restaurants and shopping ... normal things .
محمدرضا گلزار : من فقط فکر مى کنم که مردم نبايد زود درباره ى هرکسى قضاوت کنند ، اين براى يک بازيگر خيلى سخت است ، ما يک زندگى عادى نداريم ، ما نمى توانيم بيرون برويم ، به رستوران برويم ، خريد کنيم و ... ( چيزهاى معمولى زندگى ) .
منبع:گروپ اختصاصی محمد رضا گلزار
سلام
این پست رو اختصاص دادم به عکس های نشست عوامل فیلم دموکراسی تو روز روشن که همگی عوامل بودن به غیر از اقای گلزار که مثل همیشه اگه خودش هم حضور نداشته باشن یا حرفشون هست یا عکسشون بالاخره سوپراستاری گفتن محبوب سینمایی گفتن انسان خوش طینت اینه دیگه خوب بریم سراغ عکس ها
این هم باقی عوامل
نتیجه بازی ارتعاشات و برق کرمان
تيم واليبال ارتعاشات صنعتي ايران با نتيجه 3 بر 0 از سد برق کرمان گذشت این بازی از ساعت 17 درورزشگاه ازادی آغاز شد. اين ديدار با نتيجه 3 بر0به سود تيم ارتعاشات به پايان رسيد. تا روز گذشته قرار بر این بود که این مسابقه درهیئت والیبال تهران سالن حجاب برگزار شود که به ورزشگاه ازادی منتقل شد این بازی دومین بازی و پیروزی تیم ارتعاشات در شروع این لیگ میباشد که نقش اقای گلزار در این تیم بی تاثیر نبوده انشاءالله در هفته های اینده نیز شاهد برد این تیم باشیم که با حضور اقای گلزار وتلاش هاشون برای این تیم قطعا همینطور خواهد بود.
* (در ضمن ایشون در هیچ یک از بازی های تیم ارتعاشات که در شهرستان های مختلف برگزار می شود حضور نخواهند داشت)*
باتشکر....

تهران (ورزشگاه ازادی):
چهارشنبه۱۳/۸/۱۳۸۸شروع: 17:00
ارتعاشات صنعتی ایران - برق کرمان
ناظر: آقای صباغ
داوران: آقایان: فیروزی، یاوری
فرخنده میلاد با سعادت ثامن الائمه حضرت علی بن موسی الرضا را به همه ی مسلمونای جهان به ویژه دوستداران ان حضرت تبریک وتهنیت عرض میکنم
عکس رضا گلزاردر روزنامه ی وطن امروز
مصاحبه زندگی ایرانی با رضا گلزار و همچنین فیلم جدید محمد رضا گلزار با نام*دموکراسی تو روز روشن*
زندگی ایرانی:هنوز ورزش میکنی؟
رضا گلزار:بله روزی دو جلسه صبح و عصر٬۴ تا ۵ ساعت
فعالیت های تجاری؟
شرکت rezzar بخش طراحی داخلی خود را به نام rezzar home راه انداخته است.men's club هم به کار خود ادامه میدهد و ما فعالیت های قبلی را همچنان انجام میدهیم.
پیشنهادهای جدید سینمایی؟
چند قرارداد تازه که در فرصت بعدی آن را اعلام میکنم.
فیلمنامه ای که نوشتی؟
شش و بش٬به زودی میسازم
از کار دوخواهر راضی بودی؟
خدا رو شکر که مردم استقبال خوبی از این فیلم کردند.دوخواهر تا این لحظه ظاهرا به اندازه
ی مجموع بقیه ی فیلم ها فروخته.
از علی دایی خبر داری؟
نه خیلی وقت است که او را ندیده ام.شما خبری دارید؟
هیچ چیز غیر از اینکه او با همه قهر است.
حق هم دارد.به خدا اگر بتوانید یک دقیقه ای به جای او زندگی کنید
کتاب های مورد علاقه؟
کتاب های فرنگی:
سیذارتا-هرمان هسه
مائده های زمینی-آندره ژید
چنین گفت زرتشت-نیچه
نان و شراب-آینیاتسیو سیلونه
کوری-روژه ساراماگو
کتاب های ایرانی:
یوزپلنگانی که با من دویدند-بیژن نجدی
همسایه ها-احمد محمودی
سنگر و قمقمه های خالی-بهرام صادقی
کلیدر-محمود دولت آبادی
شبهای تهران-غزاله علیزاده
شاعر مورد علاقه ی فرنگی:
فدریکو گارسیالورکا
شاعر مورد علاقه ی ایرانی:
احمد شاملو
عبارات مورد علاقه:
-۵ صفت است که در هر کس نباشد امید چیزی از دنیا و آخرت به او نداشته باشید:کسی که در نهادش اعتماد نبینی٬کسی که در سرشتش کرم نیابی٬کسی که در آفرینشش استواری نبینی٬کسی که در نفسش نجابت نیابی و کسی که از خدایش ترسناک نباشد.(امام رضا ع)
-سعی کن اهمیت در نگاه تو باشد نه چیزی که به آن مینگری.(آندره ژید)
-عمر مانند سوختن شمعی به پایان میرسد و ما همچنان منتظر کسی هستیم که درکمان کند.(جیم موریسو)
-ماهی از عرض رودخانه به دریا نمیرسد.(پرویز شاپور)
-میخواهم نسیم تمام فرهنگها در خانه م بوزد اما نمیگذارم توفانشان خانه ام را ویران کند.(مهاتما گاندی)
-قبل از آنکه راجع به راه رفتن کسی قضاوت کنید چند قدم با کفشهای او بردارید.(پائولو کوئلیو)
آرمانشهر...
او دنیایی لبریز از خوشبختی و عشق را انتظار میکشد.دنیایی لبریز مهر و دوستی.دنیایی که در آن هیچ انسانی به انسان دیگر برتری ندارد و جنگ لطیفه ایست.دنیای رویاهای رضا گلزار لبریز رفتار ناب انسانیست.او جهانی سراسر صلح را انتظار میکشد و معتقد است آن روز بزرگ فرا خواهد رسید که آتش هیچ جنگی در جهان روشن نباشد.آرمانشهر محمدرضا گلزار جهانی عاری از دشمنیست.
منبع:خواهران همیشگی محمد رضا گلزار
* دموکراسی تو روز روشن *تازه ترین فیلم محمد رضا گلزار که در روز ۸/۸/۸۸کلید میخورد
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، نشست افتتاحيه فيلم «دموكراسي تو روز روشن» با حضور عوامل فيلم در محل موسسه فرهنگي خانه خورشيد برگزار شد.
در ابتداي اين نشست علي عطشاني كارگردان اين فيلم در مورد داستان آن گفت: داستان «دموكراسي تو روز روشن» در مورد شخصي به نام ستوده با بازي محمدرضا شريفينيا است كه در زمان جنگ يكي از فرماندهان جنگ بوده و طي اتفاقاتي تصادف ميكند و به كما ميرود. در برزخ اتفاقاتي برايش ميافتد و بايد كارهايي انجام دهد و اين كارها و وقايعي كه در برزخ ميگذرد داستان فيلم را جلو ميبرد.
وي همچنين در پاسخ به سوالي در مورد اينكه چرا شخصيت اصلي فيلم يك رزمنده است گفت: يكي از ميدانهاي مهم كشور ما ميدان جنگ و مبارزه و جهاد است و آدمهايي كه در جنگ هستند ميتوانند قهرمانان خير يا شر باشند. چون در اين فيلم نبرد بين خير و شر به نوعي نشان داده ميشود خواستيم يك فرمانده جنگ شخصيت اصلي اين فيلم باشد.
علي عطشاني نيز در پاسخ به سوالي در مورد پيام اصلي اين فيلم گفت: مهمترين پيام اين فيلم در درجه اول اين است كه هر كسي برداشتي از زندگي خود دارد كه در برزخ ممكن است آن را كاملا متفاوت ببيند ضمن اينكه بحث ارحمالراحمين بودن خدا نيز در اين فيلم خيلي مطرح شده است.
وي در ادامه در پاسخ به سوالي در مورد شباهت اين كار به ساخته قبلياش «پوست موز» و احتمال عدم نمايش اين فيلم به دليل داشتن مضموني مانند «پوست موز» گفت: پست موز به خاطر مضمونش و نشان دادن عالم برزخ توقيف نشد بلكه مسئله اين بود كه اين فيلم پروانه ساخت ويدئويي داشت و ما نتوانستيم پروانه نمايش آن را تبديل به سينمايي كنيم اما پخش ويدئويي آن باعث شد استقبال تماشاگران را از آن ببينم. به نظر من مسئله برزخ مسئله مهمي است كه ميتوان روي آن بحثهاي معنوي زيادي انجام داد و قطعا در اين فيلم از اين بحثها استفاده خواهد شد.
وي همچنين در مورد توليد فيلم گفت: حدود يك ماه پيش توليد كار به طول ميانجامد كه اين پيش توليد مدتهاست شروع شده و قرار است در تاريخ 8/8/88 (مصادف با ميلاد امام رضا(ع)) اين فيلم را كليد بزنيم و لوكيشنهاي فيلم در تهران و شهرك سينمايي دفاع مقدس است.
وي همچنين در مورد بازيگران اين فيلم و نقشهايشان گفت: ستوده در برزخ با اشخاص مختلفي برخورد ميكند يكي از آنها شخصي به نام نيكزاد است كه نقشش را محمدرضا فروتن بازي ميكند و وكيلي ميشود تا بعضي از كارهاي ستوده را انجام دهد ديگري شخصي به نام حاج آقا مقدس است كه فخرالدين صديق شري نقشش را بازي ميكند. نيوشا ضيغمي نيز بازيگر نقش ستوده و جواني او در برزخ است.
در اين مراسم محمدرضا گلزار به عنوان بازيگر نقش عزرائيل معرفي شد و عطشاني نيز ماجراي تكذيب نيكي كريمي براي حضور در اين فيلم را اشتباه لفظي اين بازيگر عنوان كرد كه كريمي نيز بعد اين موضوع را تصريح كرده بود.
عوامل اين فيلم عبارتند از:
تهيه كننده:محمد علي زم، سرمايه گذاران: محمد علي زم - حسن داها، كارگردان: علي عطشاني، نويسندگان: مسعود احمديان، علي عطشاني، مدير توليد: محمدرضا منصوري، برنامهريز و دستيار كارگردان: عليرضا شمس شريفي، جانشين توليد: رضا نوروزي، مدير فيلمبرداري، مرتضي غفوري، صدابردار: محمود خرسند، طراح گريم: ايمان اميدواري، طراح صحنه و لباس، علي مربي، تدوين و تروكاژ: شاهين ياري، عكاس: محمد فوقاني، مدير روابط عمومي و مشاور رسانهاي: آيدا مصباحي، فيلمبردار پشت صحنه: محمود جوانشير، جلوههاي ويژه: اصغر پور هاجريان، گرافيك رايانه: مريم فتحي، گروه كارگرداني: محمد لطفي، گروه كارگرداني: امير آذين، گروه كارگرداني: روح الله زم، مدير تداركات: امير نوروزي.
بازيگران:
محمدرضا گلزار، نيكي كريمي، محمدرضا فروتن، نيوشا ضيغمي، نيما شاهرخشاهي، ارژنگ امير فضلي، مهران رجبي، علي دهكردي، قاسم زارع.
صبح روز شنبه 25 مهرماه در معاونت سینمایی وزارت ارشاد، اتفاق خوبی برای محمد رضا گلزار سوپر استار سینمای ایران به وقوع پیوست.اتفاقی که می توان گفت مژده ایست برای سینمای ایران در دیداری که میان سمقدری که به تازگی بر صندلی سینمایی وزارت کشور تکیه زده با سوپر استار انجام شد ،اولین گام مثبت این معاونت سینمایی برداشته شد و صحبت از شروع مجدد فعالیت سینمایی محمد رضا گلزار به میان آمد . تصمیمی که منتقدین را خوشبین و هوا داران سوپر استار را خوشحال نمود.در این دیدار که در فضایی کاملا دوستانه برگزار شد ،مسائل مختلفی نظیر مشکلات بازیگران ،ضعف فیلمنامه ها و شایعات و بلوتوث هایی که دامنگیر بسیاری از هنرمندان می شود و منجر به ممنوعیت آنان می گردد،مورد بحث قرار گرفت و دو طرف نظرشان را در این باره اظهار نمودند.امید است که این دیدار گام محکمی باشد برای ارتباط مسئولین سینمای کشور و نزدیکتر شدن به مسائل و مشکلات صنفی آنان.واین خبر خوبی است و امیدواریم که نتیجه ی مثبت این دیدار گامی برای هموار شدن مسیر سینمایی کشور باشد.
این هم عکسهای رضا جونم تو اکران فیلم دو خواهر روز گذشته یکشنبه مورخ ۲۶/۷/۸۸
عکس:گروپ اختصاصی محمد رضا گلزار
برای دانلود انونس فیم زیبای دو خواهربه این ادرس بروید
باقی عکسها رو در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب...
تا باد مخالف نوزد بادبادکی به اوج نمیرسد
گفتگویی متفاوت وخواندنی با محمد رضا گلزار
آيدا مصباحى : «تا باد مخالف وزيده نشود ، بادبادکى به اوج نمى رسد.» اين جواب سوپراستار سينماى ايران است به تمامى کسانى که خواسته اند حاشيه هاى زندگى اين بازيگر را شکل دهند. بازيگرى که قدرت مقابله با هر چند روز يک بحران را از روزهاى اول شهرتش داشته است. بازيگرى که اعتقاد و روشنفکرى اش را همانند يک نقاب کاذب به دست نگرفته بلکه سعى کرده به آن عينيت ببخشد و براى خود نگاه دارد. با مححمدرضا گلزار به بهانه ى اکران «دو خواهر» فيلمى که انتظار دوستدارانش را به پايان رساند و دوباره توانست گيشه هاى سينماى ايران را پر رونق کند به گفتگو نشستيم . زياد بودن مسائل اطراف اين بازيگر اين تعبير را يادآور مى شود که مشکلات بزرگ براى افراد بزرگ به وجود مى آيد.
آرش نصيرى : نمى دانم چرا بايد اين سؤال را بپرسم که آيا حاضر است چهره اش را به خاطر بازى در نقشى که به او پيشنهاد مى شود بشکند يا نه. احتمالا" ما هم درگير مسائلى هستيم که بعضى وقت ها مد مى شود و البته عامه ى مردم از آن نه اطلاعى دارند و نه به آن علاقمندند. سينما در همه جاى دنيا در شکل معمولش خلق زيبايى و لحظات زيبا براى کسانى است که لازم است بليط بخرند و چرخه ى سينما را بچرخانند و در سينماى نگران کننده ى ما محمدرضا گلزار بهترين آنهاست. آيا اين به خاطر چهره ى اوست؟ حتما" چهره بخش مهم قضيه است اما حتما" هم فقط چهره نيست. شرايطى پيش مى آيد که مردم يک نفر را به عنوان يک ستاره مى پذيرند و حالا او را پذيرفته اند آن وقت ديگر چه دليلى دارد من از او بپرسم: آيا حاضرى چهره ات را بشکنى؟ او البته همان جوابى را داد که همه مى دهند. مثل من که همان را پرسيدم که همه مى پرسند در حالى که در ممالک صاحب سينما هم اکثر چهره هاى جذاب و مورد توجه مردم، علاقه و حساسيت مردم را هم مد نظر دارند اما ما نه. شرايطى پيش مى آيد که مردم هنرپيشه اى را به عنوان چهره ى محبوبشان بپذيرند و گلزار اين شانس يا هوشيارى را داشته که آن چهره باشد. فرصت هايى پيش آمده که در فيلم هايى بازى کند که به اصطلاح هنرى ترند اما آن اتفاق ها نيفتاد و هوشيارتر ها ديدند که تصميم گيريش بد نبود و او حالا در مصاحبه اش مى گويد که حتما" صلاحش در اين بود چون خودش کوتاهى نکرده است. بازيش در بوتيک نشان داد که بازيگر هم هست و در فيلم هاى ديگر هم اگر بتوانيم از سد چهره اش بگذريم با کاراکترى مواجه مى شويم که مجموع آن ها همين است که مى بينيم. کسى که گيشه را تضمين مى کند، در کار و هنگام ساخت حرفه اى، پر تلاش و فداکار است و البته مى تواند الگوى خوبى براى جوانان باشد اگر حاشيه ها صحت نداشته باشند. جوان تحصيل کرده، ورزشکار و پرکار و تلاشى که هيچ وقت از حرکت نمى ايستد و اهل دود و دم و آفت هاى متأسفانه معمول و متداول دنياى جوانان و مجامع روشنفکرى نيست و البته دور و برش حاشيه ساخته مى شود و نتيجه ى اين حواشى ده دوازده ساله باعث مى شود نسبت به خيلى ها سوءظن داشته باشد و باقى قضايا که همه مى دانند.
خبرنگار : بگذاريد مصاحبه را با يک نکته شروع کنم. آدم هر وقت اسم کسى را مى شنود معمولا" نکات جالبى از آنچه در مورد آن شخصيت به ياد دارد به ذهنش مى آيد. من هميشه در مورد شما ياد اين نکته مى افتم که در تنها مصاحبه ى تلويزيونى تان گفتيد و خيلى تأثيرگذار بود. آنجا اشاره کرديد اگر خداوند به بنده اش نعمتى را مى دهد مسئوليت آن آدم بيشتر از ديگرانى است که آن نعمت را ندارند...
محمدرضا گلزار : آنچه در آن برنامه گفتم يک جمله ى زيبا از يکى از بزرگان دينى بود.
خبرنگار : شما از موضع کسى که اين موهبت را دارد حرف زديد و بنابراين انگار داريد از موضع بالا به اين قضيه نگاه مى کنيد...
محمدرضا گلزار: يعنى شما فکر مى کنيد که من از موضع بالا با اين قضيه برخورد مى کنم؟!
خبرنگار : نه! منظورم اين است که موضع آدمى که يک موهبتى را دارد و از آن صحبت مى کند با کسى که آن موهبت ها را ندارد متفاوت است. در اين صورت براى اينکه ديگران اين صحبت ها را باور کنند، احتمالا" بايد پارامترهاى ديگرى هم وجود داشته باشد.
محمدرضا گلزار : اعتقاد قلبى به داشتن يا نداشتن پارامتر مربوط نمى شود. ديگران باور مى کنند براى آنکه من اعتقاد قلبى به شدت قوى دارم، و لزومى نمى بينم در اين موارد حرف بزنيم.
خبرنگار : به نظر من، شما الگوى خوبى براى جوان ها هستيد. ورزشکار هستيد، درستان را خوانده ايد، اهل کار کردن و موفق هستيد، هنوز هم هم ورزش و تندرستى را پيگيرى مى کنيد و به نظر مى رسد حواشى که ديگران در موردش حرف مى زنند اصلا" مربوط به شما نمى شود. خيلى ها هستند که خيلى اعتقادات را ندارند اما در موردش حرف مى زنند. شما داريد و نمى خواهيد در موردش حرف بزنيد؟!
محمدرضا گلزار : مثلا" آيا براى شما عجيب است که من هميشه نماز مى خواندم و مى خوانم؟ آيا هنرپيشه اى که شلوار جين مى پوشد اگر نمازش را هم سر وقت بخواند عجيب، ناراحت کننده يا تعجب آور است؟ چرا غير قابل باور است؟
خبرنگار : غير قابل باور نيست اما ما با الگوهايى که خودمان در ذهن داريم ، آدم ها را مى سازيم . شايد متاسفانه انتظار جامعه چنين است.
محمدرضا گلزار : انتظار جامعه اين نيست. مشکل جامعه اين است که راجع به آدم ها هر جورى دوست دارد قضاوت مى کند. من يک مثالى را برايتان مى زنم، اگر دوست داشتيد آن را بنويسيد. بگذاريد اولش جمله اى از پائولو کوئليو را برايتان نقل کنم. ايشان مى گويد قبل از آنکه راجع به راه رفتن کسى قضاوت کنيد چند قدم با کفش هاى او برداريد. يعنى خودتان را در آن جايگاه و موقعيت ببينيد بعد راجع به او قضاوت کنيد. مورد دوم مثالى است که دوست دارم برايتان بگويم. مى گويند شخصى در اتوبوس که محيطى آرام و بى سر و صدا داشته نشسته بود، در اتوبوس باز مى شود و يک مرد با سه بچه اش وارد مى شوند. مردى که وارد مى شود توى خودش بود اما اين سه بچه اتوبوس را روى سرشان گذاشته بودند. شلوغ مى کردند، جيغ مى کشيدند و خودشان را به در و ديوار مى زدند. مرد اولى با خودش فکر مى کند که اين آدم چقدر بى فکر و بى شخصيت است و چقدر اين بچه ها را بد تربيت کرده است. با خودش مى گفت چرا اين مرد به فکر بقيه ى مردم نيست. دو، سه دفعه تصميم مى گيرد برود و به او بد و بيراه بگويد اما جلوى خوش را مى گيرد و اخر سر هم با يک لحن خيلى تند و بى ادبانه مى گويد: «آقاى عزيز، مگر نمى بينى بچه هايت اتوبوس را گذاشته اند روى سرشان؟ خجالت نمى کشى که حقوق اجتماعى مردم را زير پا مى گذارى؟ نفر دوم مى گويد: بله، حق با شماست اما من الان از مراسم تدفين همسرم آمدم، اين بچه ها مادرشان را از دست داده اند و دارند براى مادرشان بى تابى مى کنند چون مادرشان چند ساعت پيش مرده است. شما خودتان را بگذاريد جاى مرد اولى، مى بينيد چقدر از پيشداورى خودش پشيمان شد. اول فکر مى کرد کاملا" حق به جانب است اما وقتى با واقعيت مواجه شد با يک موضوع کاملا" متفاوت مواجه شد و تازه مى خواست به مرد دوم هر کمکى که از دستش برمى آيد برساند. مشکل عده اى پيشداورى است. بدون آنکه بدانند شرايط چيست، پيشداورى مى کنند.
خبرنگار : بعضى همکاران ما هم به اين پيش داورى و شايعات دامن مى زنند به هر حال غرض ورزى هم دارند. يا از عده اى پول مى گيرند که اين کارها را بکنند چون احساس مى کنند که شايد شما رقيب شان باشيد يا اينکه غرض ورزى شخصى مى کنند نظر شما در اين مورد چيست؟
محمدرضا گلزار : بعضى ها به خاطر اينکه مثلا" من با آنها مصاحبه نکرده ام يا به هر دليل ديگر. اما مردم که اينگونه نيستند. بعضى همکاران شما اين اطلاعات غلط را به مردم مى دهند.
خبرنگار : به هر حال در اين 10 ، 12 سال، مدام برايتان شايعاتى درست شد اما به هر دوره از زندگى تان که نگاه مى کنيم به جز آن حواشى که خيلى ربطى به شما نداشت بخش هايى هم که ربط داشت مربوط به زندگى عادى هر شخص زنده است، در تمام اين سال ها شما يک پسر خوب بوديد: اهل تحصيل، ورزش، کار، موفقيت و بدون آلودگى هاى معمول برخى از جوانان جامعه. البته در مورد آن حواشى، اگر قرار باشد واقع بينانه و بدون غرض ورزى نگاه کنيد در هر مقطع از زندگى تان شما در حال تلاش هستيد و انرژى تان را صرف موفقيت در امور مثبت کرديد. به نظر مى رسد اگر هنرپيشه نمى شديد و تجارت مى کرديد هم با همين انرژى جلو مى رفتيد. آيا اين رازى بود که خودتان در خودتان کشف کرديد؟
محمدرضا گلزار : من آدمى شديدا" با انرژى هستم و دوست دارم به نحو احسن کارى را که وارد آن مى شوم انجام بدهم اما در هر مقطعى هر کارى انجام مى دهم، درگير حاشيه مى شود. نمى دانم شايد بعضى ها به جاى آنکه سعى کنند خودشان پيشرفت کنند، انرژى شان را صرف حاشيه سازى براى ديگران مى کنند تا آن طرف به چشم نيايد يا کوچک شود. مثلا" من پارسال رفتم به تيم واليبال ارتعاشات صنعتى و شدم مربى بدنسازى. بعضى ها، قبل از آنکه بيايند سوابق واليبال مرا بررسى کنند و بدانند که من يک واليباليست حرفه اى بودم شروع کردند به گفتن چيزهايى که واقعا" هيچ دليلى نداشت. سوابق واليبال من اينجا هست و آن را به شما مى دهم. من از بچگى واليبال را پيگيرى مى کردم، در تيم نوجوانان بازى مى کردم، در تيم جوانان و بزرگسالان بازى کردم و در تيم هاى خوبى هم بودم. با مربيان خوبى هم کار کردم. مربيان من الان مربيان سوپر ليگ هستند و اينها همه اش مستند هست و اگر بخواهيد براى شما مى گويم.
خبرنگار : اگر بگوييد خيلى خوب است.
محمدرضا گلزار : من در تيم پاس بازى مى کردم و آنجا مربى من جناب سرهنگ حيدر خان بود که سال ها مربى تيم ملى بود. در پارس خودرو و شيشه و گاز در تيم فرهاد داخم بازى کردم. حسن نبى مربى من بود. در ديهيم و استقلال شرق يا نصر بازى کردم. در باشگاه هاى مختلف بودم حالا گيريم که من اصلا" واليباليست هم نمى بودم، من آمدم ورزش را با سينما ادغام کردم. يعنى وقتى من به سالن هاى ورزشى مى رفتم اين باعث مى شد يک عده آدم ديگر بيايند به سالن هاى ورزشى و به ورزش روى بياورند. آيا اين اتفاقى است که بايد از آن حاشيه سازى کرد؟ آيا بايد کسانى بيايند از بخش هاى بد آن بهره بردارى و سوءاستفاده کنند؟
خبرنگار : اين حس ها و شرايط که بعدا" برايتان به وجود آمد باعث شد ماشاءالله موفق باشيد و حاشيه هايى هم برايتان به وجود مى آيد. البته در اينجا دو نکته وجود دارد که ادم هاى موفق به آن توجه دارند: يکى اينکه ادم هاى بزرگ مشکل هاى بزرگ دارند دوم اينکه مردم هيچ وقت به قطارى که ايستاده سنگ نمى اندازند. هميشه به قطارى که در حال حرکت است، يعنى دارد پيشرفت مى کند سنگ مى اندازند. آيا اين استراتژى ها به شما کمک مى کند که با حاشيه ها کنار بياييد؟ به هر حال حاشيه آدم را اذيت مى کند و تأثير روحى بدى دارد . ايا اين حاشيه اذيتتان کرده يا برايتان انگيزه شده براى جلوتر رفتن؟
محمدرضا گلزار : من مى گويم تا باد مخالف نباشد بادبادک بالا نمى رود. وقتى مى خواهى برسى به اوج باد مخالف حتما" بايد باشد تا اين اتفاق بيافتد. حاشيه ها آزاردهنده است چون گاهى اوقات لطمات جبران ناپذيرى به آدم مى زند. مثلا" وقتى مجله اى را باز مى کنم، مى بينم مغرضانه تيترى زده و مطلبى نوشته شده که خودش و دوستانش از آن استفاده کنند و اين آدم با خودش فکر نمى کند که دارد به يک انسان ديگر لطمه مى زند، من مى گويم آدم نبايد راضى شود به هر قيمتى پول در بياورد.
خبرنگار : اگر بخواهيد به تمام کسانى که اين حاشيه ها را پررنگ کردند يک جمله بگويى، چه مى گويى؟
محمدرضا گلزار : مى دانيد من به مادرم چه مى گويم؟ مادرم مى گويد ديدى فلان جا فلانى برايت چه نوشته؟ مى گويم مادر من، اين آدم ها گناه دارند.حق دارند، براى اينکه گاهى اوقات خودم را جاى آن آدم ها قرار مى دهم و مى گويم شايد، يک درصد اگر من هم جاى آن آدم بودم، شايد آن اشتباه را من هم مرتکب مى شدم.
خبرنگار : اگر بخواهيم به شکل منفى به اين قضيه نگاه کنيم ، عده اى فکر مى کنند که بعضى ها دلشان مى خواهد هميشه خبرساز باشند بنابراين هميشه سعى مى کنند دور و برشان اخبارى وجود داشته باشد. بدون آنکه بخواهيم غيبتى بکنيم، چند نفر از فوتباليست هاى ما اينطورى هستند.
محمدرضا گلزار : من فکر نمى کنم هيچ آدمى حاضر باشد براى خودش شرايطى را درست کند که برايش حاشيه ى منفى بسازند. آدم هايى که براى من حاشيه سازى مى کنند چند دسته هستند: يک سرى از روى حسادت اين کار را مى کنند، اينها آنهايى هستند که گناه دارند! دعا مى کنم خدا کمکشان کند. يک عده هم هستند که مغرضانه رفتار مى کنند و اين دلايل مختلفى دارد. آنهايى که نتوانستند از من بهره بردارى کنند، مصاحبه از من خواسته اند من نداده ام ساعت ها با سبد هاى گل دم در دفترم منتظر مانده اند و من چون جنس اين آدم هاى کثيف و بدظاهر مطبوعاتى را مى شناختم جوابشان را نداده ام و يا مانند ديگر همکاران عزيزم تطميعشان نکرده ام عکس مرا روى جلد مى گذارند تا مجله به فروش مطلوبشان برسد. اما در باند يک گروه ديگر از اين آقايان هستند که دارند از آنها تطميع مى شوند و دارند خرجى زندگيشان را از آنها در مى آورند بايد اسم مرا بزند تا مجله اش بفروشد اما نمى خواهند يا اجازه ندارند در داخلش خوب بنويسند. مجبور است مجموعه اى درست کند که مرا بکوبد، آنها گناه ندارند، آنها مطمئنا" جواب اين کارشان را خواهند گرفت.
خبرنگار : آيا خودتان انتقادپذير هستيد؟
محمدرضا گلزار : هر آدمى که بخواهد پيشرفت کند بايد انتقاد غيرمغرضانه را بپذيرد. من انتقادى را که مغرضانه باشد نمى پذيرم، همه چيز را مى سپارم به قضاوت مردم. شما کارنامه ى بازيگرى مرا مورد قضاوت قرار بدهيد و قضاوت کنيد. ما 70 ميليون نفر جمعيت داريم آيا اين تعداد آدمى که تعدادشان يک رقمى است، همه آنها را و قلم شان را مى شناسند و آنها مدام دارند در مجلات مختلف بر عليه من مى نويسند، يک طرف هستند و آن 70 ميليون نفر آدم ديگر يک طرف ديگر؟ بگذاريد مردم قضاوت کنند که آيا گلزار نسبت به فيلم سام و نرگس که اولين فيلمش بود تا فيلم «دو خواهر» چقدر پيشرفت کرده.
خبرنگار : آيا اين اتفاق افتاده که انتقادى را از کسى ديده يا خوانده باشيد و آن را دوست داشته باشيد؟
محمدرضا گلزار : بله، در مورد بعضى از فيلم هاى من گفته اند که نبايد در آنها بازى مى کردم.
خبرنگار : مى توانيد اين فيلم ها و سکانس ها را بگوييد؟
محمدرضا گلزار : نه، درست نيست اسم فيلمى را ببرم چون کارگردان و تهيه کننده لطمه مى بينند و طبيعتا" فيلم هايى در کارنامه ى من هست که پکيج فيلم باعث شده آن فيلم موفق شود. شما فيلمنامه را مى خوانى و مى بينى پتانسيل خوب بودن را دارد اما گروه، از کارگردان، بازيگر، فيلمبردار و همه نتوانسته اند مجموعه ى خوبى را به وجود بياورند.
خبرنگار : مى گويند شما يک خصلت داريد که مشخصه ى آدم هايى است که به قضايا حسى نگاه مى کنند. مى گويند شما اگر کسى را به عنوان دوست بپذيريد و بدانيد مغرض نيست خيلى دوست خوبى هستيد.
محمدرضا گلزار : بله، پاى دوستى هايم مى ايستم. من خيلى دلى به قضايا نگاه مى کنم.
خبرنگار : در حوزه ى سينما يک سرى اتفاقات هم بوده که باعث شده به اتفاقات دامن زده شود. مثل وقتى که رفتيد با آقاى بيضايى کار کنيد و نشد. چون دقيقا" مشخص نشد که به چه خاطر بود، حاشيه هايى هم به وجود آمد.
محمدرضا گلزار : دليلى نمى بينم برايش توضيح بدهم. من مى گويم خدا وقتى بندگانش را دوست دارد هر اتفاقى که برايشان مى افتد بهترين اتفاق است که بايد برايشان بيافتد. مثلا" من الان ناراحت نيستم که در فيلم «سربازان جمعه» آقاى کيميايى بازى نکردم. از اينکه در کار آقاى بيضايى بازى نکردم ناراحت نيستم و يکسرى اتفاقات ديگر که الان يادم نيست. هيچ کدام از کارهايى که نشده در اثر کوتاهى من نبوده پس اعتقاد دارم بهترين اتفاق که قرار بود براى من بيافتد همين است که اتفاق افتاده چون من اصلا" کوتاهى نکردم.
خبرنگار : بزرگترين انتقادى که خودتان از خودتان داريد چيست؟
محمدرضا گلزار : چه سؤال خوبى؟ (فکر مى کند)... زياد از خودم انتقاد دارم. کدامشان را بگويم؟
خبرنگار : بزرگترين شان را. مثلا" تا حالا شده که دچار غرور شويد؟
محمدرضا گلزار : اين را بايد از بقيه بپرسيد. من اگر دچار غرور شده باشم که اين را نمى بينم، شما بايد از کسانى که با من نزديک هستند يا با من کار مى کنند بپرسيد.
خبرنگار : منظورم اين بود که خودتان احساس کنيد که داريد مغرورانه جواب مى دهيد و حرف مى زنيد. آيا در اين صورت جلوى خودتان را گرفته ايد يا اينکه اجازه داديد آن اتفاق بيافتد؟
محمدرضا گلزار : من چون شديدا" آدم روراستى هستم، زمانى احساسم در برخورد با آدم ها فرق مى کند که احساس کنم با من روراست نيستند. من همان محمدرضا گلزارى هستم که از زمانى که خودم را شناخته بودم. الان هم که رو به روى شما نشسته ام هم همان هستم منتها فقط به خاطر موقعيت اجتماعى و شغلى که دارم شرايطم فرق کرده اما خودم فرق نکرده ام.
خبرنگار : در مورد قضيه ى غرور شما، آدم ها تقريبا" به دو دسته تقسيم مى شوند: آنهايى که شما را از نزديک نمى شناسند فکر مى کنند که مغروريد و اين شايد به حالت چهره تان برگردد اما آنها که به واسطه ى همکارى شغلى شما را مى شناسند اينطورى نمى گويند. مثلا" خانم يثربى که مدتى با شما براى کار آقاى حاتمى کيا همکار بود مى گفت من در مورد آقاى گلزار طور ديگرى فکر مى کردم اما او خيلى خوب همکارى مى کرد. آقاى بانکى هم در مورد اين همکارى همين را گفت.
محمدرضا گلزار : مردم هم وقتى مرا مى بينند همين حس را دارند. آنها مى گويند ما فکر مى کرديم تو حتما" خيلى مغرور و بداخلاق هستى اما مى بينند که من اينطورى نيستم چون مردم را دوست دارم.
خبرنگار : بعضى ها وقتى مشهور مى شوند، خصوصا" در سال هاى اول شهرت شان، بين آنها و خانواده شان فاصله مى افتد. آيا براى شما چنين حالتى به وجود نيامد؟ آيا شده که مثلا" مادرتان چنين حسى کرده باشد و به شما هم عنوان کند؟
محمدرضا گلزار : اين را بايد از آنها بپرسيد. من که چنين حسى ندارم.
خبرنگار : آيا کار نکرده اى هست که دوست داشتيد انجامش مى داديد؟
محمدرضا گلزار : کار نکرده اى که دوست داشتم انجام بدهم خلبانى است. خيلى دوست داشتم خلبان شوم و پريدن با چتر را هم دوست دارم. اما مى ترسم که اين کار را انجام بدهم و دوباره آقايان شروع کنند که فلانى اين کار را کرده و حاشيه درست کنند. مگر اينکه يواشکى بروم با چتر بپرم.
خبرنگار : فکر نمى کنم تهيه کننده ها هم اجازه بدهند.
محمدرضا گلزار : بله، فکر مى کنم شکايت کنند، مى گويند بدآموزى دارد!
خبرنگار : خيلى از آنهايى که دنياى سينما و ستاره هايش را نمى شناسند فکر مى کنند آنها يا جلوى دوربين هستند يا در حال تفريح هستند. فکر نمى کنند که شما داريد يک جايى را اداره مى کنيد، يکسرى کارمند داريد و بايد آنها را اداره کنيد. فکر مى کنم بد نباشد برنامه ى روزانه تان را بگوييد.
محمدرضا گلزار : من هر روز صبح که از خواب بيدار مى شوم اول در خدمت خانواده هستم و بعد مى روم باشگاه و بعد از آن مى روم خانه. نه به رستوران مى روم، نه کافى شاپ، نه بيرون مى روم. اينها همه مستند است. تا اين زمان که مجله دارد بيرون مى آيد هيچ کس نمى تواند بگويد من هفته ى پيش گلزار را در رستوران يا فلان کافى شاپ ديدم. نمى روم چون زندگى من سخت شده، شايد بعدا" بروم اما الان بيشتر از يک سال است که اين کار را نمى کنم. همه اش سر کار هستم و ورزش مى کنم.
خبرنگار : فکر مى کنم به ندرت هنرمندى پيدا مى شود که صبح اش را با ورزش شروع کند. در دفتر چطور؟ آيا به بچه هايى که اينجا کار مى کنند سخت گيرى مى کنيد؟
محمدرضا گلزار : نه، اينجا يک عده جوان دارند کار مى کنند که همه شان هم پسر هستند منشى هاى دفتر هم مرد هستند، ورود خانم ها هم ممنوع است. يک عده را اينجا جمع کرده ايم که دارند کار مى کنند و هم خرج خودشان را مى دهند و هم خرج خانواده هايشان را و با عشق مى آيند سرکارشان. بابت اين مسئله خيلى خوشحالم.
خبرنگار : آنها با يک گلزار ديگر مواجه مى شوند؟
محمدرضا گلزار : آنها برادران من هستند. البته بايد از خوشان بپرسيد.
خبرنگار : يک عده از همکاران شما هستند که مى خواهند اداى روشنفکران جامعه را در بياورند و خودشان را از مردم جدا کنند و وصل کنند به يک گروهى خاص. تفاوت رضا گلزار با کسانى که اينطورى نگاه مى کنند را در چه مى بينيد؟ چرا هيچ وقت نتوانستيد اينطورى باشيد؟
محمدرضا گلزار : براى اينکه آنها خودشان نيستند و دارند ادا در مى آورند و در زندگى شان هم همين طور بوده اند. فکر مى کنم اگر بخواهم بيشتر توضيح بدهم داستان مى شود.
خبرنگار : يک سؤال همين الان به ذهنم آمد. اگر بخواهيد از بين بازيگران سوپراستار الگويى داشته باشيد، الگوى شما کدام يک از بازيگران سينماى قديم است؟
محمدرضا گلزار : من الگو بردارى نمى کنم اما به همه احترام مى گذارم و همه برايم قابل احترام هستند.
خبرنگار : وقتى تنها هستيد چه نوع موسيقى را گوش مى کنيد؟
محمدرضا گلزار: من همه سبک موسيقى را گوش مى کنم.
خبرنگار : آيا موسيقى سنتى را هم گوش مى کنيد؟
محمدرضا گلزار : بله اما کمتر. براى موسيقى سنتى فرصتى واقعا" نيست. در ماشين که قطعا" گوش نمى کنم و در تنهايى و خلوت هم که واقعا" اين فرصت را ندارم.
خبرنگار : با توجه به اينکه کار حرفه اى هنر را با موسيقى شروع کرده ايد آيا هنوز آن دوران را دوست داريد يا اينکه سينما آنقدر وقتتان را گرفته که به آن فکر نمى کنيد؟
محمدرضا گلزار : خيلى دوست دارم که دوباره يک گروه تشکيل بدهم و موسيقى کار کنم کما اينکه يک کارى را شروع کرديم که يک مقدار جان گرفت اما برخورد کرد با کار دو خواهر و گرفتارى هاى خاص خودش که مجبور شدم رهايش کنم.
خبرنگار : کار با آقاى بانکى چطور بود؟
محمدرضا گلزار : آقاى بانکى خيلى مرد خوبى است. قبل از اينکه شروع به کار کنيم، حقيقتا" تصور من از ايشان همين نبودکه الان شناختم. من در طول فيلم خيلى با ايشان راحت بودم و سعى کردم تمام انرژى ام را بگذارم. من هر وقت وارد هر کارى مى شوم تمام انرژى ام را مى گذارم. دو خواهر خيلى کار سختى بود از اين بابت که موهاى من Extension بود و فقط خود آقاى گريمور بايد سر مرا مى شست و خيلى سخت بود. وقتى آفيش ما 6 صبح بود من بايد ساعت 4 صبح از خواب بيدار مى شدم، ريش مى زدم، موهايم را به طريقه ى خيلى سختى مى شستم چون در حالت عادى آن مو شسته نمى شد و بايد مى رفتم جايى که براى اين کار آماده شده بود. دو ساعت جلوتر از همه ى گروه مى رفتم. گاهى اوقات 12 ساعت، يعنى تا 6 بعدازظهر فيلمبردارى مى کرديم، يک بار 36 ساعت بدون استراحت کار کردم.
خبرنگار : يک سکانس هست در آخر هاى فيلم که شما قرار است در آن بدون کات چندين بار نقش امير و افشين را با هم بازى کنيد.
محمدرضا گلزار : بله، آن سکانس نزديک به چهار دقيقه بود. آن پلان در حين فيلمبردارى کات نخورده بود مگر پاى ميز مونتاژ. کل پلان را يکسره گرفتند. من بايد مى رفتم پشت در يکى دو ثانيه فرصت داشتم که موهايم را باز کنم و هم عينکم را بگذارم و در دور بعد بايد عينکم را برمى داشتم و موهايم را مى بستم تا از افشين به امير و برعکس تبديل مى شدم. در اين فاصله بايد تغيير لحن هم مى داديم و آن پشت با صدايم بازى مى کردم و وارد کادر مى شدم. تمام اين اتفاقات ظرف همان يک ثانيه مى افتاد و من در اين مدت نزديک به چهار دقيقه چيزى حدود يازده بار از افشين به امير و از امير به افشين تغيير وضعيت دادم. بعدا" خودشان براى اينکه آن اتفاق را نشان بدهند سر ميز مونتاژ يک نما اضافه کردند.
خبرنگار : اين سکانس خوبى در بازيگرى شماست. البته کاش آن کات را هم نمى دادند.
محمدرضا گلزار : نه، بايد مردم مى ديدند که چه اتفاقى مى افتد.
خبرنگار : همکارى با خانم کريمى چطور بود؟
محمدرضا گلزار : ايشان يک بازيگر حرفه اى هستند و اين اولين تجربه ى من در کنار ايشان بود و تجربه ى خوبى هم بود.
خبرنگار : مردم اين چهره ى شما را خيلى دوست دارند و شما هم هميشه با همين چهره بازى کرديد. آيا حاظريد با چهره اى که شکسته شده بازى کنيد؟ شايد بعضى ها فکر مى کنند شما خودتان به عنوان يک بازيگر هم همين چهره را بيشتر دوست داريد.
محمدرضا گلزار : پيش نيامده. شما فيلم دو خواهر را مقايسه کنيد با فيلمى مثل بوتيک. آيا اين ها در يک مدل و سبک است؟ آيا اين بازى ها يکى است؟ بايد فيلمنامه اش موجود باشد اگر خوب بود و لازم بود اين کار را هم مى کنم. الان کدام فيلم را مى بينيد که در سينماى بدبخت بيچاره ى ما با اين شرايط ساخته مى شود؟ کدام فيلمنامه را بر اين اساس که الان شما مثال مى زنيد مى نويسند؟
خبرنگار : يعنى اگر باشد شما آمادگى اش را داريد که چهره ى تان را بشکنيد؟
محمدرضا گلزار : بستگى دارد. اگر فيلمنامه اش را دوست داشته باشم حتما" اين کار را مى کنم. من کار دومم فيلم زمانه بود. به من گفتند اين فيلم، فيلم جشنواره هاى خارجى و موفق خواهد شد به من گفتند بايد روى ويلچر بنشينى و نقش فردى فلج را بازى کنى و بايد موهايت را بزنيم و من همه ى اين کارها را کرده ام و اين کار دوم من بود. بايد احساس کنى فيلمنامه اى هست که جواب مى دهد و آن وقت شما هر کارى را برايش انجام مى دهى.
خبرنگار : دو سه فيلم از شما که خيلى موفق بودند، فيلم هاى کمدى رمانتيک هستند. آيا اين ژانرى است که شما خودتان هم دوست داريد؟
محمدرضا گلزار : طنز موقعيت را؟
خبرنگار : طنز موقعيت يا کمدى رمانتيک.
محمدرضا گلزار : بله. من سر اين کار سه بار زير سرم رفتم چون در نود و پنج درصد سکانس ها حضور دارم و واقعا" تحت فشار کار بودم. يک نفر مى آمد و به من سرم مى زد و پول بيشترى هم مى گرفت و راضى بود از اين اتفاق! پرسيد آقاى گلزار اين فيلمبردارى تان کى تمام مى شود؟ مى خواست ببيند من تا کى هستم و تا کى مى تواند سرم بزند و پول بگيرد! گفتم فکر مى کنم اين دفعه، دفعه ى آخرى است که سرم مى زنيد!
خبرنگار : به خاطر فشار کارى مى رفتيد زير سرم؟
محمدرضا گلزار : بله.
خبرنگار : نمى توانستند زمان فيلمبردارى را بازتر کنند؟
محمدرضا گلزار : نه. قطعا" آنها هم تحت فشار بودند. بايد لوکيشن ها را تحويل مى دادند و عوامل هم از تهران آمده بودند و اکثرا" همه مى خواستند برگردند. مثلا" من آنجا کار مى کردم و خانم کريمى در کنار من و بعد که سکانس هايش تمام مى شد بليط مى گرفتند مى آمد تهران و خانم شاکردوست مى آمد اصفهان در کنار من کار مى کرد و ايشان مى آمد تهران و آقاى کميلى مى آمد. آنها به هر حال شش، هفت روز در تهران تعطيلى داشتند اما من بى وقفه کار مى کردم.
خبرنگار : اين دومين همکارى شما با خانم شاکردوست بود؟
محمدرضا گلزار : سومين همکارى ما بود. گل يخ، مجنون ليلى و دوخواهر.
خبرنگار : گل يخ اولين تجربه ى بازيشان بود. وقتى با ايشان مصاحبه کرديم خيلى از کمک هاى شما سر اين فيلم مى گفت. شما ستاره بوديد و او يک نابازيگر. روى چه حسى به ايشان کمک مى کرديد؟
محمدرضا گلزار : بالاخره ايشان کار اولشان بود و اگر سؤالى داشت يا کارى مى توانستم انجام بدهم سعى مى کردم کمک کنم.
خبرنگار : اگر عيبى ندارد بگوييد. الان مردم مى دانند که دچار حاشيه هاى بسيارى شديد که به قول خودتان واقعيت ندارد. اگر امکان دارد بيشتر توضيح دهيد تا علاقه مندان شما بيشتر شما را بشناسند.
محمدرضا گلزار : من بايد بگويم 11 سال شاگرد اول مدرسه و منطقه بودم. ظرف اين 11 سال هميشه نفر اول تمام مدارس دخترانه و پسرانه ى منطقه بودم. دوستانم مى گويند وقتى مى آمديم بورد را نگاه کنيم مى دانستيم شاگرد اول کيست و بيشتر دنبال نفرهاى بعدى بوديم، به جز سال آخر که من تغيير رشته دادم و رفتم تجربى تا رشته ى دندانپزشکى را بخوانم. وقتى سال سوم بودم در رشته ى مهندسى مکانيک قبول شدم و سال چهارم را رفتم تجربى تا دندانپزشکى بخوانم. همزمان با آن هميشه ورزش مى کردم و کاپيتان تيم واليبال منطقه بودم، به تيم استان تهران دعوت شدم و ... مدام به اسکى مى رفتم و زبانم را همان موقع که درس مى خواندم تکميل کردم، احساس مى کردم که بايد از اين شرايط استفاده ى کامل کنم.
خبرنگار : آيا اين احساس را هم داشتيد که قرار است متفاوت باشيد؟
محمدرضا گلزار : من متفاوت بودن را دوست داشتم. دوست داشتم مورد تشويق قرار بگيرم. دوست داشتم هر دفعه که معلمم مى آيد داخل مدرسه از همان روز اول صدا کند و بگويد گلزار بلند شو و بقيه برايش دست بزنند. دلم مى خواست در همه ى کارها موفق و متفاوت باشم.
خبرنگار : اين به خاطر يک احساس اعتماد به نفس هم هست. معمولا" کسى که درسش را خوانده، براى همه چيز آمادگى دارد و نگران چيزى نيست، اين حس را دارد.
محمدرضا گلزار : شايد همين طور است که مى گوييد.
خبرنگار : بخشى از اين اعتماد به نفس شايد برمى گردد به شرايطى که خانواده براى فرزندش فراهم مى کند. آيا در مورد شما هم اينطورى است يا اينکه خودتان متفاوت از بقيه اين طور فکر مى کرديد؟
محمدرضا گلزار : همه ى اين حس هايم به خاطر حمايت ها و کمک هاى پدر و مادرم بود. من از همان بچگى از کم داشتن و کم کارى و تنبلى متنفر بودم.
خبرنگار : آيا تاکنون تأثير مستقيم الگو بودنتان را روى جوان ها ديده ايد؟ يک بار در يک فروشگاه يک پسر نوجوانى يک بلوز با آرم گوچى مى خواست. فروشنده مى پرسيد کدام مدل؟ مى گفت همان که آقاى گلزار پوشيده و داشت توضيح مى داد. آيا خودتان با اين قضيه برخورد کرده ايد؟
محمدرضا گلزار : بالاخره هر جا، در هر کشورى اين اتفاق مى افتد، مردم وقتى فيلمى را مى بينند، همذات پندارى مى کنند. پسرها خودشان را جاى نقش اول فيلم مى گذارند و دخترها هم خودشان را جاى بازيگر نقش زن فيلم قرار مى دهند. وقتى يک بازيگر و شخصيت محبوب باشد اين حالت بيشتر است. براى من هم از اين اتفاقات افتاده است. آرايشگرم مى گويد خيلى از پسرها مى آيند مستقيم مى گويند موهايم را شبيه به فلانى بزن. يک خاطره ى بامزه هم برايتان بگويم. براى يکى از مراسم ها رفته بودم کرمان. دير وقت از هتل آمدم بيرون تا بروم دم يک دکه يک روزنامه بخرم و بيايم. ديدم يک جوان يک مجله را که عکس من روى آن است برداشت و بى اغراق هفت، هشت دقيقه داشت همينطورى نگاه مى کرد. پشت سرش ايستاده بودم و کنجکاو بودم ببينم مى خواهد چکار کند. هفت، هشت دقيقه عکس را از زواياى مختلف همينطورى نگاه مى کرد. من زدم پشت پسره! برگشت و نگاه کرد. در آن لحظه واقعا" فکر کرد که دارد خواب مى بيند. نگاه مى کرد و عقب عقب مى رفت و فقط جيغ نکشيد خيلى صحنه ى جالبى بود. داشت عکس مرا نگاه مى کرد و فکر مى کرد از آسمان آمده ام!
خبرنگار : فکر مى کنم يکى از دلايلى که باعث مى شود از اين حواشى ناراحت بشويد وقتى است که مى دانيد به هر صورت الگوى بسيارى از نوجوانان و جوانان هستيد و اين حواشى ممکن است براى آنها بدآموزى داشته باشد.
محمدرضا گلزار : درست مى گوييد مخصوصا" تريبونى هم وجود ندارد که من بروم پشت آن تريبون و براى مردم صحبت کنم و از خودم دفاع کنم و بگويم اين حواشى که درست شده همه اش دروغ است و پاپوش است. مثلا" راجع به آن بلوتوثى که آمده بود، با اندک دقتى مشخص بود که جعلى است و دو فيلم چسبانده شده به هم است. ما اين را توضيح داديم و تبرئه شديم و حکم دادگاهش هم هست. من و آقاى حيايى در منزل آقاى حيايى بوديم و فيلم دوم را چسبانده بودند به فيلمى که مشخصا" از لحاظ نوع موسيقى، نوع نورپردازى و وقفه اى که وسط فيلم است معلوم است که دو فيلم مجزاست. يک عده دوست ندارند باور کنند که خيلى هم اصرار نداريم که باور کنند. آنهايى که الگو بردارى مى کنند بروند ببينند و بررسى کنند تا متوجه شوند ما چه شرايط سختى را مى گذرانيم. مسائل ديگرى هم هست که اگر لازم باشد هم راجع به آنها صحبت خواهم کرد. مسائلى که مردم باز دارند در موردشان صحبت مى کنند و من حتما" راجع به آنها صحبت خواهم کرد.
خبرنگار : الان نمى خواهيد صحبت کنيد؟
محمدرضا گلزار : نه، بگذاريد براى بعد.
بیاد آرزوهایی که میمیرند
سکوت میکنم سکوتی سنگین تر از
فریاد...
تقدیم به چشمی که اشکش منم
تقدیم به اشکی که غمش منم
تقدیم به شمعی که پروانه اش منم
تقدیم به گلزاری که گلش تویی
و تقدیم به عشقی که عاشقش منم........
يادت باشه اگه شبي رفتي ستاره بياري قلبتو وقت اومدن توآسمون جانذاري
نري يه وقت پيداکني توآسمون ستاره اي يه وقت باچشمات نبينم يه چشمکي اشاره اي
يه وقت نبينم خودت هم مثل ستارها شدي ستاره اي روديدي و...روزوشب ازخود بيخودي
اين زمينم واسه خودش يه آسمونه رنگيه آسمون اين پايينا پرازستاره سنگيه
يه وقت ازاين ستارها گول نخوري ماه شبم آخه براي داشتنت هميشه درتاب وتبم
مي ترسم ازدستت بدم اگه بري به آسمون بي خيال ستاره شو پيش من خاکي بمون
شاید فردایی دگر هرگز نباشدهمین حالا میگویم ....دوستت دارم
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه. پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد
سلام به گلزار ی های گلم.....
امیدوارم حال همگی خوب باشه.خوب دیگه ماه رمضون نیمه رو رد کرده ما موندیم و دوازده روز فرصت
انشاءالله خدا از هممون قبول کنه و ما رو مورد مغفرت خودش قرار بده......انشاءالله
فردا یعنی۱۷شهریور,روز قیام خونین و ازادی اسراست یکی این که این روز رو به همتون تبریک میگم
یکی دیگه اینکه فردا تولد منم هست سال ۶۹ دقیقا روز تولد من قرار بود اسرا ازاد بشن دایی منم جز
اسرا بود و مامانم گفته بوده اگه داییم بیاد اسم منو ازاده میذاره و متاسفانه دایی خوشگلم نیومد اسم
منم اقا جونم(بابابزرگم) انتخاب کردخیلی دلم میخواد فقط یه بار داییم رو ببینم الهی که قربونش برم تا
حالا یه بارم ندیدمش نمیدونم الان زنده ست یا نه .....
وای که چقدر حرف زدم چیکار کنم دلتنگ داییم شدم خیلی دوسش دارم خدا خودش میدونه اون الان
کجاست.....
بعد این همه وراجیهام عکس رضا جونم همتون رو سر حال میاره
بچه ها تو رو خدا تو این شبهای عزیز فراموش نکنین منم دعا کنین دوستون دارم
التماس دعا......
عکس:خواهران همیشگی محمد رضا گلزار
همه جیز درباره ی جدیدترین فیلم محمد رضا گلزار(دوخواهر)
جنجال های قبل از فیلمبرداری
محمد بانکی برای به ثمر رسیدن این فیلم سختی های زیادی متحمل شد.
او محمد رضا گلزار را کاندیدای بازی در نقش اصلی دو خواهر کرد و توانست موافقت این سوپراستار را برای بازی در این فیلم جلب کند .
اما مشکلاتی که که بعدا بوجود امد فیلمبرداری را برای مدتی به تعویق انداخت.
جنجال هایی که قبل از فیلمبرداری دو خواهر بوجود امد نقل محافل هنری شد وباعث شد نا فیلم همان ابتدا بر سر زبان ها بیفتد
.این موضوع تا حدودی به نفع فیلم تمام شد تقریبا همه علاقمندان به سینما بی صبرانه در انتظار اکران این فیلم بودند
ترکیب رویایی بازیگران
محمد بانکی که از تهیه کنندگان قدیمی سنما محسوب میشود برای انتخاب بازیگران فیلمش مشکل چندانی نداشت
او که تصمیم گرفته بود اولین فیلمش را کارگردانی کند ترکیبی از چهره های مطرح سینما را در دو خواهر دور هم جمع کرد در
کنارمحمد رضا گلزار بازیگرانی چون...
نیکی کریمی .الناز شاکردوست و حامد کمیلیقرار گرفتند تا ترکیب بازیگران فوق العاده باشد
......سکانسی از فیلمنامه ی دو خواهر
امیر که نقش ان را محمد رضا گلزار بازی میکند یک کلاه بردار حرفه ای است .او یک گالری دارد و کارش تلکه کردن از
خانواده های متوفی است.پدر جلال(حامد کمیلی)فوت کرده و امیر (رضا گلزار)خیلی زود با تابلویی خودش را به خانه انها
میرساند جلال هسر سابق مینا(الناز شاکردوست)هم هست.
اتاقی در خانه اقا جلال
اقا جلال ارام ارام به اتاق می اید و نگاه معنی داری به امیر و تابلو می کند.امیر تابلو را روی میز گذاشته و منتظر اوست. امیر
با لبخندی ساختگی تابلو را به اقا جلال نشان میدهد
اقا جلال:که پدر مرحوم من اینو از جنابعالی خریده؟!
امیر:پدر شما بودن تسلیت عرض میکنم ......خیلی ببخشید...شاید...شایدالان موقع مناسبی نباشه. اما میدونین شایدم بد نباشه
اخرین یادگاری ایشونو نگه دارین.../.تابلو را بالا می اورد/ ...اون مرحوم دوشنبه پیش تو گالری من اینو پسندید.بیعانه هم دادن
اقا جلال:عجب!...دوشنبه پیش؟!...اما دوشنبه پیش که پدر خدا بیامرز من تو بیمارستان بود.
/خنده روی لبان امیر میخشکد وتابلو را پایین می اورد/
امیر: ..متعجب..من گفتم دوشنبه پیش؟!
/اقاجلال با حرکت سر تایید میکند./
امیر:شاید دوشنبه قبلش بوده....ولی یادمه که دقیقا دوشنبه بود.
اقا جلال:چیزی که دقیقه اینه که تو یه گوساله ای!../عصبانی ولی خونسرد به امیر نزدیک میشود/....چون هیچ احترامی برای
مرده و رنج و عذاب خانواده اش قائل نیستی.
/امیر تابلو را بالا می اورد ومی خواهد چیزی را توضیح بدهد اما اقا جلال نمیگذارد./
اقا جلال: ولی من کمکت میکنم معنی رنج و عذاب رو بفهمی./سپس با مشت به تابلو میکوبدوتابلوسوراخ میشود./
/امیر از تعجب زبانش بند می اید./
امیر: ../تابلو را پایین می اورد/..با اجازه من میرم یه موقع دیگه میام.
/امیر حین گفتن این حرف با احتیاط بر میگردد و به طرف در اتاق می رود./
اقا جلال:پدر من از نقاشی متنفر بود.....!
/دو بزن بهادر به نام((وحید)) و ((سیروس)) از پشت امیردم در اتاق پیدایشان میشود./
.اقا جلال: ../با اشاره به انها/... ولی اونا خیلی خوششون میاد.
/امیر بر میگردد و با وحشت به انها نگاه میکند.سیروس دستانش را به هم می کوبد./
اقا جلال:....کارشون که باهات تموم بشه صورتت میشه تابلو.
امیر:صبر کنین ....خواهش میکنم.... شاید سوء تفاهم شده باشه../عقب عقب به طرف در میرود/...گفتین اسم پدرتون چی بود؟
/سپس ناگهان تابلو را به طرف وحید و سیروس پرت و از در دیگر اتاق فرار میکند./
نظر یادتون نره
گفتگوی اختصاصی مجله مادران با(اویساوبرسام) خواهرزاده های محمد رضا گلزار
مادران : برسام چندسالته؟
9 سال
مادران : کلاس سوم هستی؟
آره ، امسال میرم چهارم
مادران: شنیدم خیلی درسخونی؟
آره ، تاالان همه نمره هام بیست بوده
مادران: تو مدرسه می دونن محمدرضا گلزار داییته؟
آره ، همشون میگن خیلی شبیه داییت هستی
مادران : اخلاقت چی؟ مثل دایی رضا شده؟
دایی رضا خیلی مهربونه (مکث می کند) خب ، منم مثل خودشم !
مادران : کلاس زبان میری؟
آره ، خیلی هم نمره هام تو کلاس زبان خوبه . تو کلاس هم شاگرد اول هستم
مادران: مدل بودن را دوست داری؟
خیلی زیاد ، یک عالمه عکس مدل های مختلف رو دارم . همه پسرهایی که تو خارج ، مدل لباس هستن رو جمع کردم
مادران : عکس هاتو جمع می کنی؟
آره . همه رو از عمو پیام گرفتم ، به دوستام نشون دادم ولی بهشون نمی دم
مادران : چرا؟
آخه اینا برای یه شرکت گرفته شده و عمو پیام هم گقته ، نباید کسی عکس ها رو داشته باشه
مادران: خونه مادربزرگ می ری، خوش می گذره؟
خیلی ، دایی رضا خودش بیشتر وقتا می یاد دنبال منو و آویسا ، باهم می ریم خونه مامان بزرگ و با دایی بردیا بازی می کنیم. با مامانم و بابام هم که می رم ، همش می رم دیگه... آویسا هم توی آتلیه مشغول بازی کردن با عروسک هایی است که پیام ایرایی برای کارهایش از آنها استفاده می کند. عروسک هایی از شخصیت های کارتونی که خیلی جذاب و خنده دار هستند. صدایش می کنم تا کمی با او هم صحبت شوم که محمدرضا گلزار او را بغل می کند و به سمتم می آید.
مادران : آویسا ، دایی رضا رو دوست داری؟
(سرش را به نشانه بله پایین می آورد و می گوید:) اوهوم . از این حرکتش خنده ام میگیرد . محمدرضا گلزار هم محکم او را بغل می کند و می بوسد
مادران : چندسالته آویسا ؟
3 سالمه . (اصلابه من نگاه نمی کند و همچنان مشغول بازی با یک عروسک فانتزی است.عروسک ماری که به " فیش فیش" درشخصیت های کارتونی برای همه بچه ها آشناست)
مادران : مدرسه نمی ری؟
نه ! می رم مهد کودک
مادران: مهد کودک خوبه؟ اونجا چی کار می کنی؟
(بازم سرش رامثل دفعه قبل پایین می اندازد و می گوید:) اوهوم. نقاشی می کشیم.(مکث می کند) بازی می کنیم. شعر می خونیم
مادران: تو مهد کودک چند تا دوست داری؟
3 تا
محمدرضا گلزار می خندد و می گوید : " دوست زیاد داره ولی خوب نمیتونه بشمره دیگه." آویسا به گفتگو ادامه نداد و با شیطنت از بغل محمدرضا گلزار پایین آمد و به سمت درخروجی آتلیه رفت . جالب است این را هم بخوانید که برسام ، حرکاتش با سوپراستار سینمای ایران مو نمی زند . واقعا مقابل دوربین خوب ژست می گیرد.
منبع:گروپ اختصاصی محمد رضا گلزار
باقی عکسها در ادامه مطلب
اقای رضاگلزار (عشقم)این بار به عنوان مربی بدنساز تو استیل اذین به فعالیت خودش ادامه می ده
این درست که استیلآذین در فصل نقلوانتقالات نتوانست عملکرد خوبی از خود به جای بگذارد،اما حسین هدایتی، به عنوان مالک و رییس هیات مدیره استیلآذین دست به هر کاری زده تا بتواند گلیم باشگاهش را از میان تیمهای لیگ برتری بیرون بکشد.
هدایتی که ذوق خوبی در امر فعالیتهای اقتصادی و تبلیغاتی دارد، در جدیدترین تصمیمش قصد دارد با محمدرضا گلزار، سوپراستار سینمای ایران در مورد تشکیل تیم والیبال استیلآذین مذاکره کند.
هدایتی که از مدتها پیش ارتباط خوبی با محمدرضا گلزار داشته است، چندی پیش با او در مورد فعالیتهای ورزشی و تشکیل تیم والیبال به بحث و تبادل نظر پرداخته و پیشنهاد خود را مطرح کرده است.
گلزار که عاشق ورزش خصوصاً والیبال است، خیلی زود جذب بحث داغ هدایتی در مورد والیبال شد و حتی ایدههای جالبی نیز به مالک باشگاه استیلآذین ارایه داد. سوپراستار محبوب سینمای ایران که فصل گذشته را به عنوان مربی بدنساز تیم والیبال ارتعاشات سپری کرد، در حال حاضر چند پیشنهاد بسیار خوب از سوی چند تیم مطرح والیبال دارد که مهمترین آن مربوط به استیلآذین و حسین هدایتی میشود.
هدایتی، که قصد ساختن یک تیم والیبال را دارد به خوبی میداند که با جذب محمدرضا گلزار هم میتواند صاحب یک مربی سرشناس و محبوب شود و هم اینکه هواداران و علاقمندان جوان زیادی را جذب باشگاه استیلآذین کند.
گلزار، چندی پیش به دعوت تعدادی از دوستانش در مراسمی، سوءتفاهمات را با بهمن سلطانی و تعدادی از دوستان ورزشکارش کنار گذاشت تا بار دیگر اکیپ والیبالی و پرقدرت جناب سوپراستار جان بگیرد.
هدایتی که میداند ساختن یک تیم پرقدرت و البته با شخصیت جزو تخصصهای ورزشی گلزار است، به دنبال این است تا قبل از حضور مجدد سوپراستار در تیم والیبال هنرمندان صحبتهای نهایی را در مورد تشکیل تیم والیبال استیلآذین با گلزار انجام دهد.
مالک باشگاه و رییس هیات مدیره باشگاه استیلآذین که برنامههای خاصی را برای مطرح کردن نام این باشگاه و تنوع در فعالیتهای استیلآذین در ذهن دارد، برنامههایش را با دقت و کنترل خاص پیش میبرد.
این درست که استیلآذین قصد دارد در امر یارگیری تیم فوتبال چندان موفق عمل نکرده، ولی به رغم تمام این صحبتها هدایتی در طول این مدت نشان داده که بهعنوان یک مدیر صاحب سبک و صاحب ایده، حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
بدون شک اگر توافقات نهایی در جلسه آخر هدایتی و گلزار برای تشکیل تیم والیبال انجام شود آن وقت میتوان برای اولین بار سوپراستار سینمای ایران را به دعوت باشگاه استیلآذین در مسابقات مهم و بزرگ این تیم روی سکوهای ورزشگاه دید که البته این میتواند باعث محبوبیت استیلآذین و جذابتر شدن فوتبال شود
